تبليغاتX
 قفسی قد تموم آسمون

مگر خودت نگفتی بگو؟؟؟؟

دوباره تنهایم من، و تو در این تنهاییم باز انگار....

کاش می توانستم بفهمم دلیلش را!!!

تو که دیگرمی شنوی این صدای خفته را

تو که دیگرمی شنوی این فریاد خاموش را

تو که دیگر.....

آخرچقدر داد بزنم؟!

چقدر فریاد کنم؟!

گوش های کر بسیار است اما تو...

مگر خودت نگفتی بگو؟؟؟؟

مگر نگفتی هرچه بگویی گوش می کنم؟؟؟

تو که می دانی پس چیست که با من چنین می کنی ؟؟!

غمینم

غمین

هیچ ندارم که بگویم جز اینکه...

خدایم

بخاطر نعمت گریستن متشکرم....


 

نوشته شده توسط پرنده در سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت 19:11 موضوع | لینک ثابت


واسه دل خودم

امشب نشستم واسه دل خودم گریه کردم

واسه دلی که شکست

 واسه دلی که از تنهایی خودش بی خبر بود

 واسه دلی که با چه امیدی بود و با چه ناامیدی مرد

واسه دلی که تو پاییز موند و دیگر هیچوقت بهار نیومد

 این دل که مرد همه چی رو با خودش برد

دیگه تفاوتی نداره سبز، سفید ، سیاه ...

همه چیز بی مفهومه

 آدما میان و میرن....

روزها میان و میرن ....

ولی شب همیشه اینجاست .....

 سیاهی دل رفتنی نیست ....

 گریه کردم شاید اشکم شب رو بشوره و ببره ،

 شاید اشکم پاییز رو خسته کنه و بزاره بهار بیاد ...

 ولی دیگه سیل اشک من هم طاقت غم پاییز رو نداره

 باز دلم شکست

 تو آیینه نگاه کردم

 تو عمق چشمام غم رو دیدم

 و تو اون سیاهی تنهایی رو دیدم

و عکس دل شکستمو کنار رودخانه

 زیر بارون اشکام....

 امشب نشستم واسه دلم گریه کردم

 واسه دل خودم

 واسه دل تو

 واسه دل همه اونایی که شبهاشون صبح نداره

 واسه دل همه اونایی پاییزشون بهار نداره

 امشب نشستم واسه دلم گریه کردم

 واسه دل خودم

 واسه دل تو

 واسه دل همه اونایی که  نگاهشون به آینده فقط عمق غمو تو چشماشون می بینند ...

امشب نشستم واسه دلم گریه کردم

 واسه دل خودم

واسه دل تو

واسه دل شکسته رویا

واسه غصه پاییز

واسه تنهایی کاج تو زمستون

واسه قطره اشک قناری

 واسه بارون

 واسه دریا ...

واسه دلی که مرد .....


 

نوشته شده توسط پرنده در چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت 1:47 موضوع | لینک ثابت


حتی صدای نفسم..... می گه که توی قفسم.....

 

دلم گرفته اسمون

 نمی تونم گريه کنم

شکنجه می شم از خودم

 نمی تونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها

 رو سينه من اومده

آخ داره باورم می شه

خنده به ما نيومده

دلم گرفته اسمون

 از خودتم خسته ترم

تو روزگار بی کسی

 يه عمره که دربه درم

حتی صدای نفسم

 می گه که توی قفسم

من واسه اتيش زدن

 يه کوله بار شب بسم

دلم گرفته اسمون

 يه کم منو حوصله کن

نگو زدست روزگار

 يه خورده کمتر گله کن

منو به بازی می گيرن

عقربه های ساعتم

برگه تقويم می کنه

 لحظه به لحظه لعنتم

اهای زمين يه لحظه تو نفس نزن

بذار تا آروم بگيره يه ادم شکسته تن

 


 

نوشته شده توسط پرنده در جمعه 24 خرداد1387 ساعت 0:44 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به مجید و مریم عزیزم:

میخوام برای چشمات

ستاره قربونی کنم

برای شام مهتاب

 شهر رو چراغونی کنم

میخوام میون دستات

دستامو نقاشی کنم

برای با تو بودن

عشقمو حکاکی کنم

میخوام برای فردا

یه آسمون بسازیم

به نیت دلامون

برای هم ببازیم

میخوام صدای بارون

تو لحظه جون بگیره

شاید دلای خسته

 با این آروم بگیره

میخوام دوباره گم شم

تو فکر با تو بودن

 چه رویا قشنگی

 رویای با تو بودن

                                           پیوندتان مبارک


 

نوشته شده توسط پرنده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت 22:0 موضوع | لینک ثابت


تو اونی که هرجا قدم بر می داری.....همیشه به روی دلی پا میذاری.....

الهی که چشمات به راهی بمونه

فقط جغد شومی رو بومت بخونه

الهی که دستات بشه تشنه ی گل

نمونه تو سختی براتون تحمل

بیاد روزگاری که تنها بمیری

فقط وقت مرگ قدر من رو بدونی

الهی تو غربت یه عمری بسوزی

به شیب جاده همش چشم بدوزی

الهی که شبهات بشه بی ستاره

حریر خیالت بشه پاره پاره

یکی هم نباشه که حالت بپرسه

بمیری بپوسی توی غم و غصه

در آرزوهات بشه فقل و بسته

بخشکن گلاتون همه دسته دسته

الهی به بستر بیفته عزیزت

پس از مرگ یارت بیادش طبیبت

تو اونی که هرجا قدم بر می داری

همیشه به روی دلی پا میذاری

نخواستی بدونی تو قدر دلم رو

چه آسون شکستی دل عاقلم رو

واست گریه من دیگه بی امونه

دل از درد عشقت یه دریای خونه

 خدا شاهدم بود که دل داده بودم

 به امید عشقت همش ساده بودم


 

نوشته شده توسط پرنده در پنجشنبه 29 فروردین1387 ساعت 18:57 موضوع | لینک ثابت


 

بهار فصل شادی،فصل شکوفه و فصل تامل در آفرینش خداست طبیعت بار دیگر زنده شد و طراوت و سرسبزی همه جا را گرفت .این قدرت لایتناهی خداوند است ،این زنده شدن دوباره زمین نشان از آن دارد که هنوز جای امیدی هست وهنوز خداوند به انسانها امید دارد.انسانهایی که جهانی را به تباهی کشانده اند که اگر امیدی نبود زنده شدن و مردن طبیعت دیگر معنی پیدا نمی کرد.بهار،عشق ،صفا ، صمیمیت و صداقت را بهمراه خود برایمان می آورد .

بار الهی در این آغازین روزها از آغازین فصل سال از تو می خواهم که ملت ما را در شمار خشنودترین . منزه ترین و نیک بخت ترین ملتی قرار ده که از گناه و معاصی و از آفات دهر ایمن و از سنات سلامت بدار.

بار الهی این سال را همان سالی قرار ده که همه منتظر آنیم.....

آمین یا رب العالمین


 

نوشته شده توسط پرنده در جمعه 2 فروردین1387 ساعت 17:46 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting